خانه عناوین مطالب تماس با من

برج و کبوتر

برج و کبوتر

درباره من

خانه ات سرد است ؟ خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم . ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار و به آسمانم روانه کن . - بسیار تاریکم - ! ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • اردلان سرفراز شاعر
  • بقیه ی مطالب کلیک کن خودت می بینی چیه جییییییییگر
  • ساکت باشید !!! برنادت خوابیده است دختر پاکی که بعداز ۱۲۷ سال بدنش همچنان سالم مانده است .
  • سرود آفرینش مطلبی در همین وبلاگ ( ترجمه ی دکتر علی شریعتی )

پیوندها

  • حریم دل ( صبور )
  • آخرین پناه ( مهدی )
  • زندگی در روشنایی آفتاب (سعید)
  • هور ادب ( جاوید )
  • عذابهای ابدی ( صبور )
  • غروب سیاه پوش ( رز سفید )
  • گنجینه ی سخن ( مهدی )
  • زندگی دفتر خاطرات( فریما )
  • کبوتر عشق ( بهنام )
  • نتهای گیتار برای همه ( حسن )
  • خاطرات مادرم ( آوا )
  • عشق تیره (ساسان و پژمان )
  • سایه تنها ( سایه )
  • گل دوست پرسپولیسی ( محمد )
  • حرفهای صمیمی ( آرزو )
  • تنهاترین سعید دنیا ( سعید )
  • شلمچه ( سعید )
  • دختر پسرا ( سینا )
  • دل تنها ( پیشی و تربچه سابق ) ( حامد)
  • مسافر کوچولو ( ندا )
  • دختر آفتابی ( سایه )
  • اتاق آبی ( سامی )
  • خدایا بارانی بفرست ! ( سایه )
  • ضربان جاوید ( هومن )
  • ونوس ( سمیرا )
  • رنگارنگ ( یاس )
  • سی و سه پل ( یاس )
  • سحر خانومی ( سحر )
  • با صدای تو می بینم (zar)
  • لاهوت
  • فقط برای آقای گلم(باران)

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • گامی به پیش!
  • کلوخ
  • علی حقیقتی بر گونه اساطیر
  • یک اگر با یک برابر بود ...
  • خوابگردها
  • درد فهمیدن ، درد بودن
  • مترسک
  • دوستی و کوی "علی چپ "
  • باران
  • یک سال گذشت
  • ای عاشق !
  • پریشادخت شعر آدمیزادان
  • جشن مهرگان ، سپندار مذگان ، والنتاین و تشنگی فرهنگی
  • زمستان
  • مرگ سرخ !
  • ساکت باشید !!! برنادت خوابیده است
  • شوق دوست
  • خورجین
  • مکافات ( ۲ )
  • مکافات ( ۱ )
  • پاییزی
  • غرور
  • بیدار شو !
  • قشنگ ترین اشتباه
  • مادربزرگ
  • سرود آفرینش
  • [ بدون عنوان ]
  • ماجرای دو تا گل سرخ
  • چند روایت از یک مرگ دلخراش
  • لحظه ها
  • من و غروب و جاده
  • عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
  • عشق در یک قدمی است ...
  • خوابم یا بیدارم
  • پرنده
  • پرنده فقط یک پرنده بود
  • دو خط موازی
  • سال نو مبارک
  • آرزو - مناجات
  • چه کسی عشق را نجات می دهد ؟

نویسندگان

  • نویسنده: ح ر 40

بایگانی

  • شهریور 1385 1
  • مرداد 1385 3
  • تیر 1385 1
  • خرداد 1385 1
  • فروردین 1385 2
  • اسفند 1384 4
  • بهمن 1384 3
  • دی 1384 2
  • آذر 1384 1
  • مهر 1384 4
  • شهریور 1384 4
  • مرداد 1384 1
  • تیر 1384 2
  • اردیبهشت 1384 3
  • فروردین 1384 5
  • اسفند 1383 3

تقویم

شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

جستجو


آمار : 181140 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • من و غروب و جاده پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1384 20:06
    دیدم دلم گرفته ، هوای گریه دارم تو این غروب غمگین ، دور از رفیق و یارم دیدم دلم گرفته دنیا به این شلوغی ، این همه آدم اما ، من کسی رو ندارم دیدم غروبه اما ، نه مثل هر غروبی پهنای آسمونُ ، هرگز ندیده بودم ، از غم به این شلوغی *** دیدم که جاده خسته ست از این که عمری بسته ست اونم تموم حرفاش ، یا از هجوم بارون یا از پلی...
  • عشق بورزید تا به شما عشق بورزند پنج‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1384 23:19
    روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد . از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد . روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد . تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند . بطور...
  • عشق در یک قدمی است ... دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1384 18:05
    بی تو در خلوت تنهایی ماه ، گل نیلوفر من رشد نکرد که جدا از تو همه فاصله ها بی بعدند و چمن ها همه زرد و نگاه آهو منتظر و بی حرکت بی تو خورشید ندارد نوری بی تو اشک شبنم خشک شده بر گلبرگ بی تو گویی که سکون در همه جا پا بر جاست زندگی مثل غروب جمعه ست ، بی تحرک ، دلگیر و کتابیست برای خواندن ، که دمی باز نشد و روی طرح لبم ،...
  • خوابم یا بیدارم دوشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1384 21:35
    خوابم یا بیدارم ؟ تو با منی با من ، همراه و همسایه نزدیک تر از پیرهن باور کنم یا نه ، هرم نفس ها تو ، ایثار تن سوز نجیب دستا تو خوابم یا بیدارم ؟ لمس تنت خواب نیست ، این روشنی از توست ، بگو از آفتاب نیست بگو که بیدارم ، بگو که رؤیا نیست ، بگو که بعد از این جدایی با ما نیست اگه این فقط یه خوابه ، تا ابد بذار بخوابم...
  • پرنده دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1384 21:15
    توی یک جنگل تن خیس کبود ، یه پرنده آشیونه ساخته بود خون داغ عشق خورشید تو پرش ، جنگل بزرگ خورشید رو سرش تو هوای آفتابی روی درختا می پرید ، تنشُ به جنگل روشن و رشید می کشید * * * تا یه روزی ابرای سنگین اومدن ، دنیای قشنگشُ بهم زدن هر چه صبر کرد آسمون آبی نشد ، ابرا موندن هوا آفتابی نشد بسکه خورشیدشُ ، تو زندون سرد ابرا...
  • پرنده فقط یک پرنده بود پنج‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1384 14:28
    پرنده گفت : (( چه بویی ، چه آفتابی ، آه بهار آمده است ، و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت . )) پرنده از لب ایوان پرید ، مثل پیامی پرید و رفت پرنده کوچک بود پرنده فکر نمی کرد پرنده روزنامه نمی خواد پرنده قرض نداشت پرنده آدم ها را نمی شناخت پرنده روی هوا و بر فراز چراغ های خطر در ارتفاع بی خبری می پرید و لحظه های آبی را...
  • دو خط موازی جمعه 5 فروردین‌ماه سال 1384 20:08
    دو خط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آن ها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی نگاهی پر معنایی به خط دومی کرد و گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم . خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی ادامه داد : و خانه ای داشته...
  • سال نو مبارک شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1383 17:42
    یه کلیپ با حال ( آقایون ببینند امیدوار بشن ، خانوم ها هم ببینند بد نیست !!) تقریباٌ 1.07 مگابایت هست اینم بیشتر باسه خانوم هاست ، اگه دوست دارید یه پسری ببندید ( این عکس اون پسر مورد نظر هست ) و با سوزن و آتش و ... اذیتش کنید این دانلود کنید 411 / kb !! زیاده روی نکنید ، دوستانه برخورد کنید ، لطفا حیف که فرنگی بازیا...
  • آرزو - مناجات جمعه 28 اسفند‌ماه سال 1383 22:59
    آرزو به جان ، جوشم که جویای تو باشم خسی بر موجِ دریایِ تو باشم تمام آرزوهای منی ، کاش یکی از آرزوهای تو باشم !! شعر : شفیعی کدکنی --------------------------- مناجات خدایا خدایا ! تو با آن بزرگی - در آسمان ها - چنین آرزویی بدین کوچکی را توانی برآورد آیا ؟ ! شعر : شفیعی کدکنی امیدوارم ♥
  • چه کسی عشق را نجات می دهد ؟ چهارشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1383 20:29
    در گوشه ای از این دنیا جزیره ای وجود داشت که در این جزیره تمام احساسات ( غم ، شادی ، غرور ، ثروت ، کینه و …) در کنار هم زندگی می کردنند . یه روز احساس بد شانسی میاد تو میدون جزیره و می گه : من احساس می کنم تا چند وقت دیگه این جزیره زیر آب میره ، من وظیفه خودم می دونستم که بیام بهتون این احساسم رو بگم . همه احساسات بعد...
  • 40
  • 1
  • صفحه 2